بررسی تطبیقی از سبک زندگی، فعالیتهای سیاسی و نوع مبارزات نلسون ماندلا و عبدالعلی مزاری
مقدمه
در عصری که فرهنگ فرد محوری، تندیس و بزرگسازی فردی برای انسانها کمکم رنگ میبازد، نلسون ماندلا و عبدالعلی مزاری شاید آخرین نمادهای باشند که بتوان از آنها بهعنوان موفقترین الگوهای مبارز یک نسل در مقابل ظلم، تبعیض، بیعدالتی، انحصارگرایی و برتریجویی یادکرد.
آنچه از نزدیک به نیمقرن مبارزه آزادیخواهانهی ماندلا و مزاری این دو اسطوره جاویدان و مبارزین راستین، علیه هرگونه تبعیض، بیعدالتی، سلطهجویی و برتر بینی نژادی، قومی و مذهبی در تاریخ ماندگار خواهد ماند، الهام بخشی و تأثیرگذاری است که مبارزات این مبارزین و همرزمانشان برای سایر جوامع به ارمغان آوردهاند.
با در نظر داشت این موضوع که هریکی از این دو رهبر ویژگیها، شرایط زمانی و اجتماعی خاص خود را داشتند ما در این مقاله کوشیدهایم که سبک زندگی، نوع فعالیتهای سیاسی و وجه مشترک مبارزات این دو اسطوره عدالتخواهی را به شکل فشرده و مختصر به تحلیل و بررسی بگیریم.
- اهداف مبارزه
ماندلا در سال 1942 عضو مجتمع کارگران بومی شد (1) و توسط یکی از دوستانش با کنگره ملی افریقای جنوبی آشنا گردید که این کنگره قدیمیترین و محبوبترین سازمان ملی برای سیاهپوستان در افریقای جنوبی بود و بهطور قانونی علیه نژادپرستی مبارزه میکرد، ماندلا با دوستانش میخواست علیه نژادپرستی در فعالیتهای حزبی سهم بگیرد، او بهعنوان یک سیاهپوست تبعیض نژادی را عملاً میدید و آن را در پوست، گوشت و استخوانش حس میکرد. ماندلا اولین حرکت سیاسی خود را از شرکت در راهپیمایی اعتراضی و بعد شرکت در طرح تحریم اتوبوسهای شهری که کرایه آن از 4 پنی به 5 پنی افزایش یافته بود شروع کرد (2) و سیاهپوستان اتوبوسها را تحریم نموده بودند که بعد از 9 روز موفق شدند کرایه اتوبوس را کاهش دهند -باید خاطر نشان کرد که در آن زمان ترام وا هم در افریقای جنوبی وجود داشت ولی سیاهپوستان حق سوارشدن آن را نداشت- بالاخره ماندلا و جمعی از همکارانش انجمن جوانان کنگره ملی افریقا را زیر نظر کنگره ملی با شعار ناسیونالیزم افریقایی ایجاد کرد که اصول اعتقادی و اهداف مبارزه آن روی سه اصل استوار بود که آن سه اصل عبارت بودند از:
الف) خلق یک ملت واحد از طریق ترکیب قبایل مختلف؛
ب) پایان به سلطه سفیدپوستان که خود را نژاد برتر میپنداشتند؛
ج) تشکیل دولت دموکراتیک مبتنی بر اراده مردم؛
بناً میتوان یادآور شد هدف مبارزات ماندلا بهطور کلی روی این سه اصل که در فوق ذکر شد میچرخید (3).
اما مزاری با شروع مقاومت علیه حزب دموکراتیک خلق در افغانستان بعد از کودتای 7 ثور سال 1357 -که حزب متذکره توسط این کودتا داوود خان رئیسجمهور آنوقت افغانستان را سرنگون و قدرت را به دست گرفته بودند- وارد مبارزات شد و تا شکست کامل ارتش سرخ شوروی و دولت تحت حمایت آن، بهعنوان یکی از رهبران مقاومت علیه حضور بیگانگان در افغانستان خودش را ثابت کرد و مبارزات خود را ادامه داد.
قبل از سال 1368هجری خورشیدی، مردم هزاره در قالب 25 خیزش مردمی و نُه حزب علیه دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان میجنگیدند. برای انسجام نیرو و جلوگیری از پراکندگی قوای مردمی هزاره، مزاری در کنار دیگر چهرههای وحدت خواه، رهبران نه حزب را برای تشکیل وحدت قومی به بامیان دعوت نمود که در ابتدا هفت حزب باهم متحد شدند، پاسداران جهاد اسلامی افغانستان آخرین حزبی بود که به این جمع پیوست اما حزب حرکت اسلامی افغانستان تحت رهبری آصف محسنی وارد این وحدت هشت گانه نشد. در سال 1368 هجری خورشیدی با متحد شدن هشت حزب مربوط به مردم هزاره، حزب وحدت اسلامی افغانستان رسماً تشکیل شد که پسانتر شورای مبارزه هزارههای اسماعیلی افغانستان نیز به جمعشان پیوست (4).
این حزب سیاسی (حزب وحدت اسلامی افغانستان) که در سال 1368 هجری خورشیدی تأسیس شد و در اولین انتخابات مزاری را به حیث دبیرکل انتخاب نمود عمدهترین احزاب سیاسی، جریانها و خیزشهای مردمی را در ترکیب خود جا داد که با هدف اتحاد مردم هزاره و شیعیان افغانستان شروع به فعالیت نمود، مزاری مانند ماندلا به ترکیبی شدن مردمش میاندیشید که در این زمینه مانند ماندلا از هیچگونه سعی و تلاش دریغ نکرده بود، پس میتوان گفت که هدف از ایجاد حزب وحدت اسلامی افغانستان به رهبری مزاری دارای چندین اصول اعتقادی بود که عبارتاند از:
الف) یکجا شدن تمام احزاب و جریانهای که عمدهترین نیروی آنها هزارهها بود (ترکیب عمومی از احزاب و جریانهای سیاسی)؛
ب) پایان دادن به سلطه نژادی در افغانستان؛
ج) تشکیل دولت دموکراتیک بر اساس اراده مردم در افغانستان؛
د) به رسمیت شناسی مذهب تشیع در افغانستان (5)؛
ه) همدیگر پذیری و متحد شدن با سایر گروهها و اقوام ساکن در افغانستان.
لذا دیده میشود که اهداف مبارزات این دو رهبر فرزانهی تاریخ (ماندلا و مزاری) وجه تشابه بسیار دارد چنانچه اهداف مبارزات ماندلا مبارزه علیه نژادپرستی و تأمین حقوق سیاهپوستان در افریقا، واحد شدن مردم افریقا جنوبی و پایان دادن به سلطه سفیدپوستان بود؛ همینگونه مزاری هم در افغانستان علیه نژادپرستی مبارزه مثمر انجام داد، همچنان برای ایجاد یک سقف واحد برای مردم تلاش کرد و در نهایت موفق به ایجاد حزب وحدت شد، کاری که ماندلا نیز در انجمن جوان کنگره ملی برای آن مبارزه میکرد: “ایجاد یک ملت واحد”. مزاری برای پایان دادن به سلطه یک قشر خاص مبارزه میکرد، او میگفت افغانستان کشور همه ساکنان افغانستان است بناً باید همه مردم بر اساس شعاع وجودیشان در تصمیمگیریهای سیاسی افغانستان و قدرت شریک باشند.
ناگفته نباید گذاشت که مزاری رهبر یک قومی بود که سالها طعم تلخ تبعیض، بیعدالتی و انحصارطلبی را با پوست و گوشتشان حس کردهاند، این در حالی است که ماندلا نیز رهبر سیاهپوستان و افریقای جنوبی، طعم تلخ تبعیض و بیعدالتی و انحصارگرایی را که سیاهپوستان افریقای جنوبی چشیده بود را حس میکرد.
- شیوههای مبارزه
چنانچه یادآور شدم که عبدالعلی مزاری و نلسون ماندلا در کشورهای متفاوت و جامعههای متفاوت که هر جامعه فرهنگ، مذهب و رسوم خاص خود را داشتند ظهور کردند و آنچه را که این دو رهبر برای آن تلاش کردند وجه تشابه بسیار با همدیگر دارد، برای تحقق این اهداف و آرمان شیوههای مبارزات آنها نیز وجه تشابههای زیادی دارد که ذیلاً به عمدهترین روشهای مبارزه این دو رهبر فقید اشاراتی خواهیم کرد.
الف) مبارزه عاری از خشونت و مبارزه مسلحانه
با آنکه روش مبارزه نلسون ماندلا و عبدالعلی مزاری الهام گرفته از روش مبارزه رهبر فقید هند (مهاتما گاندی) بود، اما ماندلا در سال 1953 به این گمان رسید که روشهای نافرمانی مدنی و اعتراضهای قانونی بهزودی ناممکن خواهد گشت بناً او در اکثر سخنرانیهایش از عدم کارآمد بودن روش مبارزه عاری از خشونت سخن میگفت و خواهان مبارزه قهرآمیز بود(6)، وی دراینباره به صورت واضح در کتاب خاطرات خود مینویسد: «در هند گاندی با یک قدرت خارجی طرف بود که در نهایت بسیار واقعگراتر و عاقبتاندیش بود. درحالیکه سفیدپوستان حاکمِ آفریقای جنوبی اینگونه نبودند. مبارزهی منفی به دور از خشونت، موقعی مؤثر است که نیروی مقابلتان به قواعدی که شما به آن وفادار هستید، پایبند باشد؛ اما اگر اعتراض مسالمتآمیز با خشونت مواجه شود، سودمندی آن از بین میرود؛ برای من عدمخشونت یک اصل اخلاقی نبود، بلکه یک استراتژی بود. هیچ خیر اخلاقی در استفاده از یک سلاح ناکارآمد وجود ندارد» (7).
بالاخره ماندلا توانست کنگره ملی افریقای جنوبی را متقاعد سازد تا روش مبارزه خود را بعد از 53 سال تلخکامی تغییر دهد، همین کار هم صورت گرفت و یک بخش نظامی بنام “نیزه ملت” که خود ماندلا رهبری آن را به عهده داشت تأسیس شد، برای اینکه علیه دولت اقداماتی انجام دهد تا دولت آنوقت حاضر به مذاکره گردد که بعد از تشکیل این شاخه نظامی روش مبارزه عدم خشونت به مبارزه خشونت و قهریه تبدیل شد.
نیزه ملت که شاخه نظامی کنگره ملی افریقای جنوبی بود از تمام روشهای مبارزه چهار نوع عملیات خشونت آمیز را برای مبارزه با دولت بررسی نمود که عبارت از خرابکاری، جنگهای چریکی، ترور افراد و انقلاب آشکار. در نهایت با خرابکاری شروع به فعالیتهای خشونتآمیز کرد که این روشها صرف به خاطر فشار آوردن به دولت برای لغو نظام آپارتاید نژادی و تأمین حقوق سیاهپوستان افریقای جنوبی بود. (8)
در افغانستان نیز مشابه ماندلا، در یک قومی که سالها طعم تلخ تبعیض، بیعدالتی و تمام ناملایمات روزگار را چشیده و محروم بودن از کوچکترین حقوق انسانی را تجربه کرده بود، رهبر فرزانه ظهور کرد که او کسی نبود جز عبدالعلی مزاری؛ رهبری که فلسفه عدم خشونت یا همان روش مبارزه رهبر فقید هند “مهاتما گاندی” را سرلوحه کار خود قرار داده بود، او در جریان مبارزات عدالتخواهانه خود در افغانستان درحالیکه مؤسس یک حزب قدرتمند متشکل از هزارهها، دارای شاخه نظامی بود بازهم مبارزات عدالتمحور خود را بدون خشونت آغاز کرد و در میانه راه مانند نلسون ماندلا روش مبارزه ایشان فرق نمود او وقتی دید که مخالفین و دولتمداران آن روز، بهطور هدفمند به یک گروه خاص ظلم و تبعیض را روا داشته و از قوه قهریه، سرکوب، قتل و کشتار در مقابل مردم بیدفاع هزاره استفاده میکند دست به اسلحه برد و فرمان داد که حق دفاع از خود را دارید هرگاه دشمن به شما تعرض میکند شما باید جواب تجاوز دشمن را بدهید و درعینحال او سالها تلاش کرد که هزاره بودن دیگر در افغانستان جرم نباشد (9)، چنانچه ماندلا دقیقاً در افریقا همین کار را انجام داد که گفت سیاهپوست بودن جرم نیست.
مزاری در افغانستان به خاطر اندیشههای عدالت محور خود امروز با عنوان رسمی “شهید وحدت ملی افغانستان” شناخته میشود (10) چرا که او هیچگاهی نمیخواست حق کسی ضایع شود و یا به قوم و مذهب خاصی ظلم شود او حکومت مبتنی بر اراده مردم که همه اقشار در آن سهیم باشد را فریاد میزد، او بارها در موضعگیریهای سیاسی خود بر وحدت اقوام تأکید کرده بود و دشمنی اقوام و مذاهب را فاجعه برای افغانستان میدانست او حقوق همه مردم را به اساس شعاع وجودیشان خواستار بود (11).
ب) دموکراسی و حاکمیت مردمی
بزرگترین یادگار مزاری در افغانستان و ماندلا در افریقای جنوبی بیداری، روشنگری و هویت بخشی برای افغانستان و افریقا است، آنها توانست دیوار خرابشده روابط اجتماعی را با خودباوری اقوام ترمیم کند، مزاری مانند ماندلا در پی قدرت نبود بلکه در پی ساختن یک ملت بود و ملت ساخته نمیشود مگر با پذیرفته شدن، درک هویتها و مشارکت سیاسی، مزاری مقتدرترین و مردمیترین رهبر در میان رهبران افغانستان بود، دلیل این اقتدارش بودن در بین مردم و زیست ساده و مردمیاش بود، مردم دست او را میبوسیدند و از شدت علاقه گریه میکردند و او هم در شیارهای پیشانی مردم تاریخ استبدادی، رنج و مظلومیتشان را میخواند، مزاری تاریخ و مظلومیتهای تاریخی را کمتر در کتابها و بیشتر در سیمای مردم میخواند و راه حل را در درون خود جستجو میکرد.
هردو رهبر ساختارها و مناسبات حاکم بر روابط اجتماعی زمان و محیطشان را بر هم زدند و این توان را در اراده خودشان، اتحاد و انسجام مردمشان یافتند، برای هر یک شیوههای مبارزاتی متفاوتی وجود داشت بنابراین در دست گرفتن تفنگ مطلقاً بد نیست بلکه گاهی راه رهایی، تفنگ است و مسیر آزادی، مقاومت.
گرچه هنوز مزاری در سطح ماندلا مطرح نشده چون در جامعه افغانستان هنوز بهشدت در برابر انسانی شدن روابط اجتماعی و انسانی شدن ساختارها مقاومت میشود اما کاری را که مزاری کرد شکستن سنت حاکم بر سیاست در افغانستان بود، او توانست بر همه بقبولاند که کسی مادرزاد اهل سیاست و قدرت؛ و آن دیگری مادرزاد اهل بردگی و اسارت نیست که این کار بزرگ برابر است با شکستن آپارتاید در آفریقا؛ با شکستن تبعیض در آمریکا و شکستن استعمار در هند.
لذا به خاطر همین داعیه عدالتمحور مزاری در افغانستان، بزرگان افغانستان خصوصاً”رئیسجمهور پیشین افغانستان محمد اشرف غنی احمد زی” گفته است که مزاری با این داعیه مردمی و عدالتخواهیاش جهت تاریخ افغانستان را تغییر داد (12).
ج) مبارزه علیه ظلم و بیعدالتی و نظام آپارتاید (مبارزه با انحصارگرایی و فاصله طبقاتی)
یکی دیگر از نقاط مشترک این دو رهبر سیاسی این بود که درک درست از تاریخ، جامعه و زمان خود داشتند و برای آینده نگرش، برنامه و طرح درست داشتند، تاریخ ملتهای هر دو رهبر تاریک و استبدادی است و جامعههایشان استبداد زده و غرق در فقر فرهنگی و فاقد دارایی فکری؛ ملتهای هر دو رهبر اسیر استبداد و ستمی بنام تبعیض نژادی بودند درحالیکه مستبدان و استبداد زدگان هر دو درک غلط از خود داشتند و آن اینکه، یکی خود را برتر دانسته و مستحق استیلا فکر میکرد و دیگری خود را مخلوق مفلوک قبول کرده مستوجب بردگی میدانست، اینها آمدند و گفتند که چنین نیست، آگاهی دادند و برای آگاهی جامعهشان مبارزه کردند و در نهایت روشنی را به ارمغان آوردند. آنها درک درست داشتند که بر سر شناختشان باور و به پای باورشان صادقانه ایستادند همان چیزی که در آموزههای دینی ما علایم ایمان کامل یک مؤمن تعریف شده است، آنها مؤمنان راستین در مبارزهشان بودند و تسلیم نشدند تا اینکه در نهایت هر کدام به پیروزی رسید؛ در آفریقا آپارتاید و بردگی سیاهان ختم شد، در افغانستان هم دیگر هزاره بودن جرم و ننگ نیست، مزاری قدرت و وزارت نمیخواست بلکه مشارکت در تصمیمگیری میخواست13)) و این معنایی جز انسانی شدن سیاست، برابری و حقوق شهروندی ندارد.
- ساده زیستی
ساده زیستی یکی از مهمترین ویژگی این دو اسطوره جاویدان سیاست و خط عدالتخواهی است که عکسها و فلمهای به جامانده و خاطرات که از همکاران و همقطاران این دو رهبر فرزانه روایت شده است نشاندهنده ساده زیستی و تجمل زدایی آنها است که در این مورد بحث بیشتری لازم نیست.
لذا دیده میشود که هر دو رهبر همرنگ با مردم بوده و هیچگاهی خود را نسبت به مردم برتر ندانسته بلکه همیشه منافع شخصیشان را قربانی منافع مردمشان کردهاند که این موارد در کتاب خاطرات ماندلا و سخنان مزاری به وضاحت قابل درک است بناً میتوان گفت که مزاری یکی از بهترین رهبران مردمی در افغانستان و ماندلا در افریقای جنوبی بوده است.
- خدمتگزاری به خلق بهترین دست آورد سیاسی
هدف مزاری از خدمت به خلق رسیدن به مقام و منصب نبود، بلکه خدمت به خلق یکی از خواستهای اخلاقی او بوده است، او برای اینکه سیاست را در افغانستان از سمت نژادگرایی بهسوی انسانسازی سوق دهد مبارزه کرد که این کار در نوع خود بهترین خدمت برای مردم رنجدیده افغانستان، مخصوصاً هزارهها بود که سالها طعم تلخ بیعدالتی و تبعیض را چشیده بودند.
مزاری در راه خدمت به مردم، تمام هست و بودش را قربانی کرد (14)؛ چنانچه ماندلا نیز در این راه سختیها و دشواریهای فراوان را کشیده بود، او حتی نتوانسته بود به عیادت مادرش برود که برای انسانی ساختن سیاست، نهادینه ساختن فرهنگ اجتماعی و مبارزه با هر نوع بیعدالتی و انحصارطلبی مبارزه میکرد.
بهطورکلی میتوان گفت که این دو رهبر فرزانه در پای این آرمان تا شکستن زنجیر بیعدالتی و انحصارگرایی مبارزه کردند و بالاخره موفق نیز شدند، آنها پیشگامان مبارزه علیه تبعیض، بیعدالتی و آپارتاید نژادی بودند.
- مدافع همه اقشار جدا از رنگ، نژاد، مذهب و دین، بدون تعصب
این دو رهبر بر علاوه خصوصیتهای که گفته شد، وجه دیگر تشابه آنها نداشتن تعصب نژادی، مذهبی، سمتی و گروهیشان است، آنها انقلاب فکری کردند برای تغییر باورهای غلط و آوردن باورهای نو و طبیعتاً نوآوری فکری در شرایط مختلف اجتماعی و زمانی، کار و شیوههای متفاوت را ضرورت دارد، مزاری و ماندلا اگرچه برای انسانسازی سیاست از فلسفه عدم خشونت رهبر انقلاب هند “مهاتما گاندی” استفاده میکردند ولی برای دفاع از ملیت و مردم خود مجبور شدند که به اسلحه متوسل شده دست به تفنگ بزنند.
ماندلا برای اینکه قیام و مبارزات عدالتمحورش نتیجه بدهد با تعدادی از سفیدپوستان همراه شد، در نهایت وقتی به قدرت رسید تمام سفیدپوستان را بهعنوان هموطن در آغوش گرفت و خواستار سهم گیری سفیدپوستان بهطور مشترک با سیاهپوستان در قدرت و بازسازی افریقای جنوبی شد. دقیقاً این کار را مزاری در افغانستان به منصه اجرا گذاشت او در افغانستان میخواست همه گروهها، اقوام و مذاهب در تصمیمگیریهای سیاسی مشارکت داشته باشند.
او همواره میگفت حق خواستن به معنی دشمنی باکسی نیست (15)، بیاید برای همه اقوام ساکن در افغانستان حق مشارکت در قدرت و تصمیمگیریهای سیاسی را بر اساس شعاع وجودیشان تأمین کنیم؛ او دشمنی اقوام در افغانستان را فاجعه خوانده و راه بیرون رفت افغانستان از بحران را همدیگرپذیری در بین اقوام، مذاهب و احزاب میدانست، او میگفت هیچ قومی بهتنهایی نمیتواند افغانستان را از این بحران نجات دهد، این در حالی است که ماندلا نیز مشارکت همه اقشار در افریقا را الزامی میدانست و به خاطر همین موضوع بعد از به قدرت رسیدن تمام ظلم و جنایاتی که از طرف سفیدپوستان بر سیاهپوستان تحمیل شده بود را بخشید (16).
- مسؤولیت پذیری
مسؤولیت پذیری یکی از شاخصهای عمده یک رهبر مردمی است که این موضوع در وجود هر دو رهبر هم ماندلا و هم مزاری موج میزند، مزاری مسؤولیتهای فردی و اجتماعی خود را بهطور احسن و خلص نیت انجام داد کاری که ماندلا در افریقا انجام داد؛ وظایف محوله که از طرف انجمن جوانان کنگره ملی افریقای جنوبی و نیزه ملت برایش داده شد بود را مو به مو انجام داد و در نهایت این ویژگی عمده، او را به یکی از محبوبترین رهبران در افریقای جنوبی تبدیل کرده بود، این در حالی است که مزاری نیز با حس مسؤولیت پذیری و وجدان بیدار مبارزه علیه تبعیض را یکی از بزرگترین مسؤولیتهای خود میدانست که در این راه جان شیرینش را از دست داد و حتی تا آخرین لحظه مردمش را تنها نگذاشت و در پای آرمان عدالتمحور خود قربانی شد (17).
میتوان گفت مسؤولیت پذیری و احساس مسؤولیت در هر دو رهبر (ماندلا و مزاری) مانند خون در رگ و قلب در بدن برایشان ارزش داشت و هر دو آن را یک اصل برای پیروزی و شکستن تبعیض و انحصار میدانستند. دو رهبر راه گشا برای ملت ستم دیدۀ افریقا و افغانستان شد و امروز سرمشق میلیونها انسان قرارگرفتهاند.
نتیجهگیری
چنانچه بیان شد رهبران و سیاستمداران دنیا باهم مشابهتها و تفاوتهایی دارد که عبدالعلی مزاری نیز در خط عدالت و مبارزه علیه تبعیض و انحصارگرایی تشابه و تفاوتهای خود را با دیگر رهبران بزرگ دنیا دارد، مزاری همانند گاندی مدافع مردمش و مانند ماندلا عدالتخواه بود، او سالهای پربار عمرش را طوری که در مقاله بهطور مختصر نوشته آمدیم، در راه رسیدن به آزادی و مبارزه علیه آپارتاید نژادی، سمتی، گروهی و مذهبی صرف نمود تا جایی که همه دار و ندارش را در راه رسیدن به آن از دست داد و تا پای جان بر سر این آرمان مبارزه کرد و در نهایت به شهادت رسید.
مزاری و ماندلا در اصول مبارزات خود از اصل عدم خشونت که الهام گرفته از نوع مبارزات رهبر فقید هند (گاندی) بود استفاده نمودند ولی نظر به شرایط سختی که این دو رهبر داشتند، روش مبارزه خود را تغییر داده و دست به اسلحه بردند ولی درعینحال که مبارزه مسلحانه جریان داشت هیچگاهی از مذاکره و تلاش برای رسیدن به صلح و آرامش که در چهارچوب دموکراسی و مردمسالاری باشد دست نکشیدند که این موضوع در کتاب خاطرات ماندلا و سخنرانیهای بجا مانده از مزاری بهوضوح قابلمشاهده است، مزاری فقط برای دفاع از جان، مال و ناموس مردم خود دستور داد تا در مقابل دشمن اسلحه بگیرید ولی هیچگاهی دستور حمله به قشر خاص، مذهب خاص و یا گروه نژادی خاص را نداد، در این راستا هیچ مدرکی که دلالت از حمله گروههای تحت امر مزاری به سایر جناحهای درگیر در جنگهای داخلی افغانستان باشد وجود ندارد، اما او طرفدار خشونت نبود و این خشونت از سوی سایر طرفهای درگیر بر او، مردم و حزبش تحمیل شده بود. او فریاد میزد: «ما از دیرزمان مواضع خود را اعلام کردهایم که در افغانستان جنگ راه حل قضایا نیست. هميشه جنگ را ديگران عليه ما آغاز کردهاند و ما از خود دفاع کردهایم». چنانکه نلسون ماندلا نیز گفته بود: «در هند گاندی با یک قدرت خارجی طرف بود که در نهایت بسیار واقعگراتر و عاقبتاندیش بود. در حالی که سفیدپوستان حاکم بر آفریقای جنوبی اینگونه نبودند. مبارزۀ منفی به دور از خشونت، موقعی مؤثر است که نیروی مقابلتان به قواعدی که شما به آن وفادار هستید، پایبند باشد؛ اما اگر اعتراض مسالمتآمیز مواجه با خشونت شود، سودمندی آن از بین میرود. برای من عدم خشونت یک اصل اخلاقی نبود، بلکه یک استراتژی بود. هیچ خیر اخلاقی در استفاده از یک سلاح ناکارآمد وجود ندارد.» اما ماندلا بعد از 53 سال مبارزه عاری خشونت مجبور شد تا دولت را توسط زور به میز مذاکره بکشاند تا حقوق سیاهپوستان تأمین گردد.
مسؤولیت پذیری و احساس مسؤولیت در هر دو رهبر (ماندلا و مزاری) مانند خون در رگ و قلب در بدن، برایشان ارزش داشت و هردو آن را یک اصل برای پیروزی و شکستن تبعیض و انحصار میدانستند. دو رهبر راه گشا برای ملت رنجدیده افریقای جنوبی و افغانستان شد که امروز سرمشق میلیونها انسان قرارگرفتهاند.
مزاری با مبارزه نفسگیر در برابر ظلم آشکار که به ملت مظلوم ازبک، هزاره و اقلیتهای قومی روا داشته میشد گفت میخواهیم دیگر هزاره بودن در این کشور جرم نباشد و خواهان حقوق انسانی برابر و سهم گیری بر اساس شعاع وجودی همه در تصمیمگیریهای سیاسی میباشیم همچنان گفت: «ما حقـوق مردم خود را میخواهیم و انحصـار را نفـی میکنیم.» چنانکه زندگینامه و خاطرات نلسون ماندلا و خوانش مقالات راجع به او خود گواه مبارزات مداوم او در برابر نژادپرستی است، از او بهعنوان پدر مبارزه با آپارتاید نژادی یاد میکند.
همچنان ساده زیستی از مهمترین ویژگیهای دو پیشوای بزرگ است که آن دو را به هم مرتبط میسازد. هر دو رهبر برای خود چیزی ذخیره نکردند و نمیخواستند، تنها دارایی آنها خدمت به بشر و خلاصی مردمشان از شر ستم و تبعیض بود، آنها سرمایهای جز مردم خویش نداشتند.
مزاری تعصب قومی، زبانی، سمتی و مذهبی را منبع تمام بدبختیهای کشور در چند دههی اخیر میدانست. او برای مبارزه با این پدیده اصل همدیگرپذیری و وحدت ملی در افغانستان را مطرح نموده میگفت ما افتخار میکنیم که وحدت ملی را ما در افغانستان به وجود آوردهایم.
چنانچه ماندلا نیز در انجمن جوانان کنگره ملی افریقای جنوبی و نوع مبارزات خود را متمرکز به سهم گیری همه اقشار سیاهپوست، سفیدپوست و سایر اقلیتهای ساکن در افریقای جنوبی کرده بود، او نیز متعصب نبود بلکه بعد از به قدرت رسیدن بهعنوان رئیسجمهور افریقای جنوبی همه سفیدپوستان را که سالها بالای او و هم تبارانش ظلم کرده بودند بخشید و افریقا را به ساحل نجات رساند، کاری که متأسفانه در افغانستان صورت نگرفت و مزاری به دست جنایتکارترین گروه تروریستی قرن کشته شد، مبارزات او در بیست سال حکومت دموکراسی نتیجه مثبت داده بود که با فروپاشی دوباره دولت جمهوری اسلامی افغانستان به دست طالبان این نتایج بهدستآمده با مشکلاتی جدی مواجه گردید ولی این سبک مبارزه مزاری در ذهن و ضمیر صدها جوان و مردم افغانستان باقی است؛ امروزه مردم افغانستان با این آرمان زندگی میکند و به امید روزی که عدالت تأمین، انحصارگرایی و فاصله طبقاتی در افغانستان از بین رفته و مردم افغانستان بر اساس شعاع وجودی و لیاقت خود در تصمیمگیریهای سیاسی سهیم شود.
و من الله توفیق
رحمتالله محسنی
مورخ Oct 28,2024
اسلامآباد پاکستان
منابع
- کتاب راه دشوار آزادی ” خاطرات نلسون ماندلا”. ترجمه مهوش غلامی، فصل دوم صفحه 108 -110.
- همان، فصل دوم، صفحه 112- 120.
- همان، فصل سوم، صفحه 128- 132.
- زندگی نامه عبدالعلی مزاری ” ویکی پدیا دانشنامه آزاد”
- حزب وحدت وایدولوژی این حزب ” ویکی پدیا دانشنامه آزاد”
- راه دشوار آزادی، فصل ششم، صفحه 351- 370.
- همان، فصل ششم، صفحه 350-390.
- همان، فصل ششم، صفحه 355 –
- مراجعه شود به احیای هویت مجموعه سخنرانی های رهبر شیهد استاد مزاری
- مراجعه شود به سایت بی بی سی
https://www.bbc.com/persian/afghanistan/2016/03/160312_k02-ghani-marzari
- مراجعه شود به سخنرانی استاد مزاری
https://www.youtube.com/watch?si=26EcUhpCJoFomdtM&v=Q_h57g7yi6c&feature=youtu.be
- مراجعه شود به پیام محمد اشرف غنی ریس جمهور سابق افغانستان
https://www.youtube.com/watch?si=_qvWMCKXiyX6N6eb&v=K4xY-T2UYeM&feature=youtu.be
- کتاب احیایی هویت مجموعه سخنرانی های رهبر شهید استاد مزاری
- کتاب احیایی هویت مجموعه سخنرانی های رهبر شهید و لینک ذیل
https://www.youtube.com/watch?si=BI3ID5Zf5OD18_sU&v=91jYUOeQiI4&feature=youtu.be
- مراجعه شود به احیای هویت مجموعه سخنرانی های رهبر شیهد استاد مزاری و لینک ذیل
https://www.youtube.com/watch?v=sQA_Y8OT7ps&t=287s
- نلسون ماندلا الگوی متفاوت از خشونت پرهیز ” مقاله از عمار ملکی پژوهشگر علوم سیاسی در دانشگاه تیلبرگ هیلند، 5 دیسامبر 2013 سایت خبری بی بی سی”
(https://www.bbc.com/persian/world/2013/12/131205_mandela-view)
- مراجعه شود به احیایی هویت مجموعه سخنرانی رهبر شهید مزاری و آخرین سخنرانی استاد مزاری در لینک ذیل
https://www.youtube.com/watch?v=I_vWViWRvIk
- نلسون ماندلا رهبر مردمی ” مقاله راجع به زندگی ماندلا 12 مارس 2013 سایت خبری بی بی سی “
(https://www.bbc.com/persian/world/2013/12/130627_an_nelson_mandela_full_obit)
- زندگی نامه نلسون ماندلا ” ویکی پدیا دانشنامه آزاد”
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%84%D8%A7
- مراجعه شود به (https://fa.wikishia.net/view/عبدالعلی_مزاری)
- مراجعه شود به احیایی هویت مجموعه سخنرانیهای رهبر شهید “استاد عبدالعلی مزاری” و یا مصاحبه او در لینک ذیل
https://www.youtube.com/watch?si=pqO3Ib_AOmPe3jbb&v=WSx8cMwsTzM&feature=youtu.be
- مراجعه شود به سایت بی بی سی
https://www.bbc.com/persian/afghanistan/2015/03/150311_mar_mazari_bio